عجب روزگاری است... - سوفیا
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

   عجب روزگاری است این روزگار غریب ما. گم شده ایم یا گم کرده ایم... نمی دانم، نمی دانم خودمان گم شده ایم یا خودمان را گم کرده ایم... . نمی دانم در کدام جهان زندگی می کنیم؟

  همه سر در گمیم و حیران، انگار به دنبال چیزی می گردیم، چیزی که نمی دانیم چیست؟ همه می دانیم یا بهتر بگویم همه فکر می کنیم که می دانیم و اما وقتی حرف می زنیم همه همان حرفهای همدیگر را به نوعی دیگر تکرار می کنیم.

   همه از سکوت گریزان، همه از صدا بیزار          چنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا بیزار؟(نظری)

   هر روز از خواب بیدار می شویم، از حادثه های تلخ و آشفته روزگارمان می شنویم، می گوییم، نظر می دهیم، فراموش می کنیم. دنیای مجازیمان، دنیای زندگی مان، دنیای درونمان... این همه دنیا و این همه سردرگمی و این همه حیرانی... .

  مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده است     خاطرم از مرگ تلخ جوجه ها آزرده است( بهمنی)

   این است زندگیمان، گم شدیم در حادثه های روزگارمان، می شنویم، می دانیم اما هیچ تلخی از بار روزگارمان کم نمی کنیم و در دنیای مجازمان از دردهای بشر می نالیم و تمام می شود و باز فردا دوباره اینگونه به تکرار می نشینیم. نه زمین آرام است، نه آسمان، نه آدمها و در این همه آشفتگی، گم شدن معمای عجیبی است؟

   خسته ام از زندگی، از مثل زندان بودنش         این نمایش درد دارد کارگردان بودنش(بهمنی)

  اما دنیای خودم از این هم گم گشته ترم، نمی دانم چرا؟ اما می دانم که حیرانم... . گویی دنیا رنجی است ابدی بر روی شانه هایم. گویی باری سنگین تر از شانه هایم را به دوش گرفته ام... .

    من گم شده ام هر چه بگردی خبری نیست     جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست(فرجی)

   نه دنیای بیرونمان آرام است و نه دنیای درونم آرام و نه دنیای مجازم آرام... همه ی جهان های من در التهابی مداومند.

   خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری           شوق پرواز مجازی، بال های استعاری

   لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن    خاطرات بایگانی، زندگی های اداری(امین پور)

   گویی برای حادثه ای تلخ تر از زندگی به انتظار نشسته ام... .

   شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد             خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

   من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند            نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد(عسگری)

  خدایا در این روزگار عجیب و در این جهان های پر التهاب، معجزه کن، معجزه ای از جنس باران، از جنس دریا ... .

   ای اسم مقدس تو باران                     آغاز قشنگ کشتزاران....

  یک خواب بد است بی تو دنیا              دشت جسد است بی تو دنیا(یونان)


 

 



تاریخ : چهارشنبه 96/11/4 | 9:30 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر


  • paper | بک لینک دائمی | جستوجوی فایل
  • دانلود کتاب | فروش رپورتاژ آگهی ارزان