سوفیا
سفارش تبلیغ
صبا

   ما انسانها گاهی کلی نگر می شویم یعنی آنجا که نفعمان است کلی نگاه می کنیم در حالیکه فراموش می کنیم که خداوند در مورد اعمال ما جزئی نگر است و خردترین اعمال ما هم حساب خواهد شد. (هر کس به مقدار ذره ای کار نیک کرده باشد، آن را می بیند و هر کس ذره ای کار بد انجام داده باشد آن را می بیند؛ زلزال 8). گاهی فکر می کنیم حق الناس یعنی دزدی، اختلاس، غیبت، تهمت و ... و اگر ما چنین کارهایی انجام نمی دهیم یعنی آدمهای خوبی هستیم، اما حق الناس مصادیق بسیار کوچکتری دارد که شاید حتی متوجه آن هم نشویم. اگر ما حدیث امام علی(ع) که فرمود( نفس خویش را میزانی میان خود و دیگران قرار بده، پس برای دیگران دوست بدار آنچه برای خود دوست میداری و خوش ندار برای دیگران آنچه برای خود خوش نداری؛ شرح نامه 31 نهج البلاغه) سرلوحه ی اعمالمان قرار دهیم تازه متوجه می شویم که حق الناس چقدر مصادیق ظریفی دارد و ما چقدر بی توجه بوده ایم.

   من دیشب به دلایلی نتوانستم بخوابم و تازه ساعت 4 صبح که نماز و کمی قران خواندم آماده ی خوابیدن شدم. هنوز به خواب عمیق نرفته بودم که با سمفونی پرنده ها از خواب پریدم. همسایه ی روبرویی ما در حیاط خانه اش بوقلمون نگه می دارد، به نظرش گوشت بوقلمون خوشمزه است و چون در حیاط خانه ی خودش و آن هم در قفس نگه می دارد آزاری برای کسی ندارد. همسایه سمت راست، نوه هایش آپارتمان نشینند و جوجه اردکهای رنگیشان در حیاط خانه ی مادربزرگ برای خودشان هستند و این همسایه سمت چپ به نظرش مرغهای مغازه ها همه هورمونی اند و هزار جور مرض دارند و خودش جوجه ها را بزرگ می کند و مرغ اورگانیک می خورد. همسایه دیگر کفترباز است و صدای کفترهایش که همیشه هست. خلاصه آفتاب نزده پرنده های همسایه ها چنان سمفونی اجرا کردند که من به عنوان مدافع حقوق حیوانات دلم می خواست سرشان را ببرم، پرشان را بکنم و به سیخ بکشم تا کمی دلم خنک شود.

   نگه داشتن حیوانات با زندگی شهری هماهنگ نیست، سگ، گربه و پرنده شاید در چاردیواری خانه ی من باشد، اما به طور حتم آزارش برای دیگری هم هست. به رفتار حیوانات دقت کرده اید؟ وقتی خطری احساس کنند به روشهای مختلف سعی می کنند که همنوع خود را از خطر آگاه کنند، ما به عنوان انسان چقدر همنوع خود را مراعات می کنیم؟ متاسفانه شاید یکی از عوامل این رفتار ما کمرنگ شدن حیا میان ما انساهاست. حیا فقط خجالت از رفتار خلاف شان انسان نیست، حیا نگاه کردن، لباس پوشیدن، مراعات کردن دیگری و ... را هم شامل می شود.

    اگر به محله های سنتی و خانه های قدیمی سری بزنیم متوجه می شویم که در خانه ها حتی رو به هم باز نمی شوند و اما امروزه در خانه های ما روبه هم باز می شود که بماند چشمی هم برای در خانه ها تبیه می کنیم و می توانیم راحتتر خانه ی دیگری را نگاه کنیم. در ایام گذشته همه مراقب رفتار و نگاه و پوشش خود بودند که مبادا دیگری به طعنه حرفی بزند یا به رفتارمان اعتراضی بکند اما حالا اگر کسی اعتراضی هم بکند می گوییم چار دیواری اختیاری، شما نگاهت را درویش کن و خلاصه چنان درشت بارشان می کنیم که حتی هر چند به حق اما جرات اعتراض نداشته باشند. به جای اینکه دوربین را به در خانه هایمان نصب کنیم باید به قلبهای خودمان نصب کنیم و به جای اینکه مواظب باشیم مالمان را ندزدند باید دقت کنیم شرم وجودیمان را از دست ندهیم.



تاریخ : دوشنبه 97/3/28 | 10:39 صبح | نویسنده : rezaasghari | نظر

   گاهی وقتها بعضی خطاها به چشم نمی آیند، باید چشم گذاشت تا متوجه آنها شد، مقایسه کاری است که اغلب ما انجام می دهیم. چشم با چشم؛ بینی با بینی، لب و دهان با لب و دهان، چهره با چهره، تناسب با تناسب و قد و وزن و تازه این فقط ظاهر است که مقایسه می کنیم، و به همین جا ختم نمی شود، هوش و اخلاق و رفتار و ادب و ... را هم می سنجیم و باز هم به میزان ثروت و متراژ خانه و مدل ماشین و وسیله ی کوچکتری مثل گوشی هم می رسیم. خلاصه در این جهان چیزی نمی توانید پیدا کنید که با چیز دیگری مقایسه نشود. مقایسه به تنهایی خطا نیست اما گاهی بعضی چیزهای دیگر هم مخلوط می کنیم و آن وقت اشتباه می شود. گاهی به خودمان نگاه می کنیم و به دیگری و می سنجیم و می بینیم که دیگری موقعیت بهتر، کار بهتر، درآمد و ثروت بیشتری دارد و ما نداریم و آن وقت می گوییم چرا او دارد و چرا ما نداریم؟ و اینجا پای حسادت به میان می آید، گاهی فکر می کنیم او نه سواد و نه هوش درست و حسابی داشت و حالا او به موقعیتی رسیده و ما نرسیدیم و می شود خودبرتربینی، و اگر فکرمان را بلند بگوییم می شود غیبت و گاهی متاسفانه حتی همسر هم از مقایسه در امان نمی ماند و آن وقت نتیجه اش می شود گاهی چشم چرانی، گاهی خیانت و گاهی آزار رساندن به همسر و گاهی حتی طلاق. به نظرمان فقط یک جمله است فلانی نه ظاهر و نه عقل درست و حسابی دارد و آن موقعیتش است و این وضع ماست اما پشت همین یک جمله شاید خرواری گناه خوابیده باشد. همین مقایسه ی به ظاهر ساده گاهی ما را از ملکوت به زمین می کشد و مگر همه ی ما داستان خلقت آدم را نشنیده ایم؟ خداوند به فرشتگان امر کرد که بر انسان سجده کنند و شیطان ابا کرد و چون خداوند از او پرسید چه چیز تو را از سجده کردن بازداشت؟ "گفت من از او بهترم. مرا از آتش آفریدی و او را از گل خلق کردی. "(ص، 76. اعراف،12) و به همین سادگی از ملکوت هبوط کرد و از بهشت به دوزخ رسید. دنیا محل تفاوتهاست و همین تفاوتها آن را متفاوت کرده است. تنوع زندگی، تنوع رنگ و آیین و تنوع رسوم و مذاهب است که جهان را زیبا کرده است اگر همه چیز یکسان بود دیگر کسی زحمت چشم باز کردن و دیدن دنیا را به خود نمی داد. گاهی باید خودمان را همانطور که هستیم بپذیریم و گاهی باید با خودمان مهربان باشیم و خودمان را آنگونه که هستیم دوست داشته باشیم.  




تاریخ : چهارشنبه 97/3/23 | 12:55 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

   اذان صبح می گویند، سحر نزدیک است، از خواب شیرین بیدار می شوم و چه سخت است از خواب بیدار شدن. وضو می گیرم و به نماز می ایستم. چقدر دیر کرده ام، پیش از من گنجشکها از خواب بیدار شده اند و به تسبیح تو مشغولند. یاکریم ها بر لب بام راز و نیازشان را با تو آغاز کرده اند و با تو حرفها گفته اند، کبوترها عاشقانه هایشان را با تو سروده اند( آیا ندیدی هر که در آسمانها و زمین است تا پرندگان که در آسمان پر می گشایند همه به تسبیح خدا مشغولند، نور41) و من خواب بودم. 

    آسمان ابری است، با تو حال نجوا دارد، بغض گلویش را گرفته است و اشک چشمانش بر زمین جاری است و با صدای رعد تو را می ستاید( رعد و جمیع فرشتگان همه از بیم قهر خدا به ستایش مشغولند، رعد13). زمین دامان سبزش را گسترده و بهترین گلهایش را بر دامنش ریخته و بر درگاه تو خاضعانه نشسته و تو را می خواند( هر چه در زمین و آسمان است همه به تسبیح و ستایش خدا مشغول است، حدید57). کوهها هر چند سر به فلک کشیده اند اما بی هیچ غروری برای تو به سجده در آمده اند( و کوهها و پرندگان را مسخر کردیم که همواره با داود تسبیح می گفتند، انبیا 79). ستارگان پر فروغ، ماه بی مثال همه به اذن و برای تو می درخشند، خورشید از عشق تو سوزان است، درختان برای تو خود را آراسته اند و جامه در جامه خود را برای تو می آرایند( هر که در آسمانها و زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم برای او سجده می کنند، حج 18).

   همه ی کائنات از زمین تا آسمان، از کوچکترین تا بزرگترین موجودات در برابر تو به سجود افتاده اند، از ملکوت تا به زمین همه تو را می خوانند، از عرش تا به فرش همه به ستایش تو مشغولند، صدای یا رب در کائنات پیچیده است و من در خواب بودم و چه دیر برخاستم.



تاریخ : دوشنبه 97/3/21 | 2:50 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

    نزدیک افطار است، سفره پهن می شود، کم و زیاد در آن چیده می شود، صدای ربنا می آید، همه ی خانواده دور هم می نشینند، شاید شبهای دیگر کسی از سفره جا بماند اما این شبها همه سعی می کنند سر سفره افطار حاضر باشند، همه با هم روزه را افطار می کنند، اما او کجاست؟ با که نشسته است؟ آیا سفره ای برایش پهن است؟ آیا کسی را دارد که بر سر سفره ی افطار منتظرش باشد؟ چه غریب است او. چرا او اینقدر غریب است؟ چرا تنهاست؟ چرا هزار سال تنهایی بر او تحمیل شده است؟ آیا اگر شیعیانش شیعه بودند غربتش پیش از اینها به انتها نرسیده بود؟ تقصیر من است تنهاییش، شرمسارم.

   مهمانی دعوتیم. همه دور هم نشسته ایم. صداها در هم پیچیده است. همه گرم گفتگویند. صدای اذان که می آید. همه التماس دعا می گویند. همه با دعایی با بسم الهی روزه خود را می گشایند. صداها، خنده ها، گفتگوها در هم پیچیده است. بر عکس زمانهای دیگر این شلوغی، این سر و صدا چقدر دلنشینند. اما او کجاست؟ یادش که می افتم، یادم مسلم می افتم غریب و تنها در کوچه های کوفه سرگردان بود. نکند او هم تنها سرگردان کوچه ها باشد. باز همه مسلم را می شناختند، اما کسی او را نمی شناسد. شاید از کنار کسی که می گذرد حتی نگاهی هم متوجه او نشود. کسی دعوتش نکند. نکند در کوچه های شهر تنها بماند. تقصیر من است سرگردانیش، شرمسارم.

   شبهای قدر است هر آشنایی که می بینیم می گوییم ما را هم از دعای این شبها فراموش نکن. التماس دعا داریم، حاجت داریم، مشکل داریم. غمی، اندوهی، گرفتاری و... همه محتاج دعاییم. شنیده ایم دیگری در حقمان دعا کند مقبولتر است، به هم سفارش می کنیم برای ما هم دعا کنید. اما او را چه کسی می شناسد؟ او به چه کسی بگوید برای دعایم کن؟ او به چه کسی بگوید مرا هم فراموش نکن؟ او به که بگوید غریبم، برای غریب تنهایی دعا کنید؟ تقصیر من است غریبیش، شرمسارم.

 



تاریخ : جمعه 97/3/18 | 12:59 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

   شب احیاست. از خانه بیرون می آیم، می خواهم مسجد جامع بروم. خیابانها شلوغ است و همه در رفت و آمدند. امشب از آن شب هاست که چشمان شهر تا صبح بیدار است. به مسجد که می رسم هنوز جا برای نشستن هست اما دوست دارم در حیاط کنج دیوار بنشینم؛ خلوت خودم و خودش را بیشتر دوست دارم. زیر سقف آسمان که می نشینم انگار او به من نزدیک تر است؛ یا نه شاید این منم که به او نزدیک ترم. هوا صاف است و شب ستاره هایش را به آسمان پاشیده است و چراغ آسمان روشن است؛ چه زیباست سقف آسمان. من با او در این شب و زیر این آسمان حرفها دارم. به هزار نام می خوانمش اما می دانم که این هزار نام باز هزاری از هزاران نام او نیست، او را چه می توان خواند؟ او را نمی دانم اما خودم را می شناسم، بر خطاهایم آگاهم، ضعف هایم را می شناسم، عذر تقصیر آورده ام؛ به آسمان چشم می دوزم تا در چشمانم پشیمانی را ببیند. من همه نیازم و او همه بی نیازی است، من اگر با او نیازم را نگویم با چه کسی می توانم بگویم؟ همه ی وجودم از اوست، اگر لحظه ای نگاهش را از من بگیرد چه کسی مرا از این جهان پر خطر نگاه خواهد داشت؟ اگر دستش را از دستم جدا کند در این دنیای پر هیاهو گم می شوم و اگر گم شدم چه کسی مرا خواهد یافت؟ به خودم نگاه می کنم سراسر وجودم بسته به اوست اگر دمی به حال خودم رهایم کند چه کسی می تواند تضمین کند که راه را گم نکنم و سر از بی راهه ها درنیاورم. من اگر او را درست نشناخته باشم خودم را و دنیایم را که می شناسم و می دانم که وجودم به وجودش بسته است، که دلم به دلش بند است. با او حرف می زنم تا رشته ی محبت بینمان پاره نشود، تا دلم از دلش جدا نشود، تا چشمانم از آسمانش کنده نشود. بر خلاف آسمان دل من پر است. خستیگیها، دلتنگیها، ندامتها، شکایتها و دردهایم را مرور می کنم. هنوز نگاهم به آسمان است و هنوز حرفهای برای گفتن مانده است، حرفهای دلتنگی. شب های دیگری هم هست که زیر سقف آسمانش بنشینم و از غصه ها و دلتنگی هایم برایش بگویم. می دانم که می شنود و می دانم که می بیند.



تاریخ : سه شنبه 97/3/15 | 5:32 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر
مطالب قدیمی تر


  • paper | بک لینک دائمی | جستوجوی فایل
  • دانلود کتاب | فروش رپورتاژ آگهی ارزان