فکر و عمل... - سوفیا
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

   نمی دونم ماییم که از روزگار به تنگ اومدیم یا روزگاره که بر ما تنگ شده. نمی دونم ماییم که از زندگی خسته ایم یا این زندگیه که خستمون کرده. نمی دونم ماییم که از دنیا بریدیم یا دنیا است که وادار به بریدنمون کرده است. اصلا نمی دونم ماییم که تو چارچوبها گیر کردیم یا چهارچوبها خیالیه و ماییم که تو خودمون گیر کردیم. من عمریه فکر می کردم که فکر آدمها مهمه و آدما هر چی فکر کنند و به هر چی فکر کنند مطابق فکرشون عمل می کنند. قبلنا فکر میکردم بهشت و جهنم آدمها دست خودشونه، یعنی یکی می تونه تو یه چهار دیواری هم با عقایدش و طرز نگاهش به زندگی همون چهاردیواری رو برای خودش بهشت کنه و یا یکی با طرز فکرش تو ویلا زندگی کنه ولی ویلاشم براش جهنم باشه. اما الان نمی دونم به نظرم فقط طرز فکر و عقاید آدمها مهم نیس، دنیای پیرامون آدمها و جایی که توش زندگی می کنن هم مهمه. ما گاهی ناخواسته دنیای دیگرون رو تلخ میکنیم بی اونکه کمی فکر کنیم... . حالا که ما آدمها مجبوریم با هم زندگی کنیم چرا یکم به همدیگه احترام نمیذاریم تا دنیامون قابل تحمل تر بشه.... چرا با یه دیقه تو ترافیک موندن یا یه دیقه تو صف معطل شدن اعصاب همدیگه رو خط خطی میکنیم؟




تاریخ : چهارشنبه 96/10/13 | 11:32 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

  • paper | پردیس سی | با مداد مقاله بنویس