مجبور می کنند بگویم که بهترم - سوفیا
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

هنوز زخمیم و رنج می برم

دنیا هر آنچه داشت بلا ریخت بر سرم

مردم چه می کنند که لبخند می زنند

غم را که نمی شود به رویم نیاورم

قانون روزگار چگونه ست کین چنین

درگیر جنگ تن به تنی نابرابرم

تو آنقدر شبیه به سنگی که مدتی ست

از فکر دیدن تو ترک می خورد سرم

وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت

از این همیشه ها که ندارند باورم

حال مرا نپرس که هنجارها مرا

مجبور می کنند بگویم که بهترم

(نجمه زارع)





تاریخ : سه شنبه 96/9/28 | 3:22 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

  • paper | پردیس سی | با مداد مقاله بنویس