زندگی و مرگ2 - سوفیا
سفارش تبلیغ
صبا

    گاهی آدمی با مرگ خود را نابود شده فرض می کرد و زمانی دیگر که پوسیدگی جسم را می دید؛ به دنبال راهی برای جاودانگی به بقای نفس می اندیشید و خود را صاحب نفسی می دانست که بعد از فنای جسم امید به بقای آن داشت. گاه انسان می اندیشید که بعد از مرگ جهان دیگری است که اقامتگاه ابدی اوست و گاهی می اندیشید که جهان دیگر منزل موقتی است. « شاید زندگی مرگ است و مرگ زندگی و ما اکنون مردگانیم» افلاطون.

   بابلیان چندان ارزشی برای نفس و بقای آن قائل نبودند، آنان انسان را محدود به همین جسم می دانستند. به نظر آنها زندگی محدود به همین جهان بود و به همین جهت مرگ برایشان وحشتناک بود. زندگی فرصت یک باره ای بود که تکرار نمی شد.  بابلیان دیدگاه بسیار ساده ای درباره ی مرگ داشتند.  تصور آنان از جهان پس از مرگ مادی بود و جهان دیگر را در قبر خلاصه می کردند. (تاریخ ادبیات جهان, رضایی). اگر انسان را در همین جسم و زندگی را در همین جهان تصور کنیم باید مانند بابلیان بکوشیم از همه ی نعمتهای جهان به هر طریقی بهره مند شویم. دنیایی را که بر اساس این اندیشه شکل می گیرد می شود تصور کرد چگونه جایی برای زندگی خواهد بود؟




تاریخ : یکشنبه 97/4/10 | 12:33 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر


  • paper | بک لینک دائمی | جستوجوی فایل
  • دانلود کتاب | فروش رپورتاژ آگهی ارزان