غریب روزگار ما - سوفیا
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

    نزدیک افطار است، سفره پهن می شود، کم و زیاد در آن چیده می شود، صدای ربنا می آید، همه ی خانواده دور هم می نشینند، شاید شبهای دیگر کسی از سفره جا بماند اما این شبها همه سعی می کنند سر سفره افطار حاضر باشند، همه با هم روزه را افطار می کنند، اما او کجاست؟ با که نشسته است؟ آیا سفره ای برایش پهن است؟ آیا کسی را دارد که بر سر سفره ی افطار منتظرش باشد؟ چه غریب است او. چرا او اینقدر غریب است؟ چرا تنهاست؟ چرا هزار سال تنهایی بر او تحمیل شده است؟ آیا اگر شیعیانش شیعه بودند غربتش پیش از اینها به انتها نرسیده بود؟ تقصیر من است تنهاییش، شرمسارم.

   مهمانی دعوتیم. همه دور هم نشسته ایم. صداها در هم پیچیده است. همه گرم گفتگویند. صدای اذان که می آید. همه التماس دعا می گویند. همه با دعایی با بسم الهی روزه خود را می گشایند. صداها، خنده ها، گفتگوها در هم پیچیده است. بر عکس زمانهای دیگر این شلوغی، این سر و صدا چقدر دلنشینند. اما او کجاست؟ یادش که می افتم، یادم مسلم می افتم غریب و تنها در کوچه های کوفه سرگردان بود. نکند او هم تنها سرگردان کوچه ها باشد. باز همه مسلم را می شناختند، اما کسی او را نمی شناسد. شاید از کنار کسی که می گذرد حتی نگاهی هم متوجه او نشود. کسی دعوتش نکند. نکند در کوچه های شهر تنها بماند. تقصیر من است سرگردانیش، شرمسارم.

   شبهای قدر است هر آشنایی که می بینیم می گوییم ما را هم از دعای این شبها فراموش نکن. التماس دعا داریم، حاجت داریم، مشکل داریم. غمی، اندوهی، گرفتاری و... همه محتاج دعاییم. شنیده ایم دیگری در حقمان دعا کند مقبولتر است، به هم سفارش می کنیم برای ما هم دعا کنید. اما او را چه کسی می شناسد؟ او به چه کسی بگوید برای دعایم کن؟ او به چه کسی بگوید مرا هم فراموش نکن؟ او به که بگوید غریبم، برای غریب تنهایی دعا کنید؟ تقصیر من است غریبیش، شرمسارم.

 



تاریخ : جمعه 97/3/18 | 12:59 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر


  • paper | بک لینک دائمی | جستوجوی فایل
  • دانلود کتاب | فروش رپورتاژ آگهی ارزان