همه چیز معکوس می شود - سوفیا
سفارش تبلیغ
صبا

   می دانم تو ناگفته می دانی. تو می دانی و نیازی به گفتن نیست اما زمانه ای رسیده است که همه چیز معکوس می شود. می گویم تا بار دل سبک کرده باشم و با تو می گویم تا دریایی که پشت پلکهایم است رود شود و جاری شود، می دانم رودها همیشه دریا می شوند اما پشت چشمهای من دریایی است که می خواهد رود شود و جاری شود؛ در دلم کوله باری از بار زندگی جا مانده است که به خاطر آن قلبم سنگین شده است.

   می گویند مهمانی داده ای، می گویند در خانه ات را باز کرده ای و همه را به مهمانی خوانده ای؟ نمی دانم آیا گناهکاران را هم به مهمانی راه می دهی؟ آیا تو از پذیرفتن شرمساران شرم نمی کنی؟ آیا تو خطاکاران را نمی رانی؟

   زندگی برایم سخت و گاهی تلخ گذشته است، روزهایم طولانی و گاه رنج آور بوده است، حسرتها و اندوههایم گاهی از شماره گذشته است. وقتی به گذشته ی کوتاه اما بلندم نگاه می کنم گویی قرنهاست که زیسته ام. خدای من وقتی چنین طولانی زیسته ام چگونه این جهان را تو لحظه ای می خوانی؟ (اگر آگاه بودید می دانستید که جز اندکی درنگ نکرده اید، مومنون،114). الهی زندگی این دنیا را بازی و سرگرمی خواندی(عنکبوت، 64). و این بازی تلخ و گزنده است و اگر این بازی است پس حقیقت چگونه است؟ خدایا چه کنم اگر آرزو نکنم( ای کاش خاک بودم؛ نباء، 40). پرودگار من اگر این روزهای گذشته مقابل روزهای پیش رویم بازی است (به کجا می توان گریخت؛ قیامت، 10). الهی چون به آنچه که پیش رو دارم می اندیشم آرزو می کنم که (ای کاش مرده بودم و از یاد رفته بودم و فراموش شده بودم؛ مریم، 23).

   الهی گناهکاری برای مهمانی تو آمده است تا شاید با اشکهایش و با نجوایش همه چیز را معکوس کند. تا شاید پلهای شکسته ی پشت سرش را دوباره بسازی، شاید تو به خاطر اشکهایش گذشته ی طولانی و سیاهش را سپید و روشن کنی و شاید در آنچه که پیش را دارد دستگیرش باشی. خدایا به مهمانی می آیم آیا در خانه ات را به روی من هم می گشایی؟



تاریخ : سه شنبه 97/2/25 | 6:15 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر


  • paper | بک لینک دائمی | جستوجوی فایل
  • دانلود کتاب | فروش رپورتاژ آگهی ارزان