مرداد 96 - سوفیا
سفارش تبلیغ
صبا

   من که با صاعقه ام می شکنم داس چرا؟

   بر دل از جور شما این همه آماس چرا؟

   خود بارانم و تو پاکترم می خواهی

   آب را غسل نده، این همه وسواس چرا؟

   خسته ام! سنگ نزن، هی نشکن روح مرا

   شده ام عاشق یک آینه نشناس چرا؟

   گفته بودی که تماشاگر باغ دلمی

   لک شده دست تو  از شاخه ی گیلاس چرا؟

   از درختان دلم عشق بچین، نوبری است

   فرصتی نیست بیا، کشتن احساس چرا؟

       (اخوان ثالث)



تاریخ : شنبه 96/5/28 | 5:1 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

قفس بی پرنده ای بودم

خنده نه، طرح خنده ای بودم

زیر چرخی که زندگانی بود

من فقط چرخ دنده ای بودم

(آرزو نوری)

 



تاریخ : شنبه 96/5/21 | 8:33 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

بشر، نه فقط آن مفهومی است که از خود در ذهن دارد، بلکه همان است که از خود می خواهد. آن مفهومی است که پس از ظهور در عالم وجود از خود عرضه می دارد. همان است که پس از جهش به سوی وجود از خود می طلبد. بشر هیچ نیست مگر آنچه از خود می سازد.(ژان پل سارتر)



تاریخ : چهارشنبه 96/5/18 | 5:34 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای سنگ

سنگی برای یاد

این است زندگی!

(حسین پناهی)



تاریخ : دوشنبه 96/5/16 | 6:4 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

جاده های بی پایان را دوست دارم

دوست دارم باغهای بزرگ را 

رودخانه های خروشان را

من تمام فیلمهایی که در آنها

زندانیان موفق به فرار می شوند

دوست دارم

 دلتنگ رهایی ام

دلتنگ نوشیدن خورشید

بوسیدن خاک

لمس آب

در من یک محکوم به حبس ابد

پیر و خمیده 

با ذره بینی در دست

نقشه های فرار را مرور می کند(رسول یونان)



تاریخ : شنبه 96/5/14 | 5:44 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر
مطالب قدیمی تر

  • paper | پردیس سی | با مداد مقاله بنویس