فروردین 97 - سوفیا
سفارش تبلیغ
صبا

   بعضی از آدمها در مقابل خیل عظیم دیگر از آدمها مظلومند. گویی آنها با طالع یا سرنوشتی به دنیا آمده اند که باید مظلوم تاریخ باشند. انگار سرنوشت آنها را به سمتی می برد که مظلومیتشان را به رخ همه ی جهانیان بکشد. گاهی با خودم می اندیشم که اگر آنها در برهه ای که به دنیا آمده اند نبودند و در مکانی دیگر و زمانی دیگر زاده می شدند آیا طالع آنها متفاوت می شد؟ اما به این نتیجه می رسم که سرنوشت آنها را انتخاب نمی کند بلکه آنها هستند که به دنبال سرنوشت می روند و اگر در جایی دیگر و زمانی دیگر هم بودند شاید باز هم مظلوم بودند.

  وقتی از مظلومیت سخن می گوییم، دلمان هوای کربلا می کند. یاد مظلومیت مظلوم کربلا، یاد عاشورا، یاد تشنگی آقایمان می افتیم و اشکی که پشت پلکهایمان سنگینی می کند. امروز زاد روز مظلوم کربلاست. اما امروز جمعه هم هست. امام زمان ما آیا مظلومتر از مظلوم کربلا نیست؟ حسین(ع) همسرانی چون رباب و لیلا داشت، خواهرانی چون زینب کبری، پسرانی چون علی اکبر و اصغر داشت و برادرانی چون عباس علی، خویشانی چون مسلم و یارانی چون حبیب داشت. اما امام زمان ما چه کسی را دارد؟ مردی با عمری بیش از هزار سال تنهایی، بیش از هزار سال غربت و غریبی و بیش از هزار سال بدون یارانی که جانشان را فدایش کنند. این همه درد را چه کسی می تواند هزار و اندی سال بر دوش کشد؟ ما چه شیعیانی هستیم که نمی گرییم بر این همه درد اماممان. اگر همه ی عمرمان را بر رنجها و تنهایی های او گریه کنیم باز هم کم است. ای کاش از دست ما بر می آمد تا کاری برای دل تنهای او انجام دهیم.



تاریخ : جمعه 97/1/31 | 12:41 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

   همه ی ما در زندگی آرزوها و خواسته هایی داشته ایم که به آنها نرسیده ایم و چه بسیار آرزوهایمان که به حسرت تبدیل شده اند. اما نرسیدن به خواسته ها و آرزوهایمان تقصیر کیست؟ یا به خاطر چیست؟ چه بسیار شده است که از تقدیر بدمان نالیده ایم و چه بسیار شده است که همه و همه را مقصر نرسیدن به آرزوهایمان قلمداد کرده ایم. زندگی فرصت یکباره و کوتاهی است که در اختیار آدمی است و از دست دادن فرصتها و نرسیدن با آرزوها در این زندگی یکباره گاه چنان آزار دهنده می شود که انسان را به نامیدی می کشاند. اما باید ببینیم که هدف از زندگی ما چیست؟ آیا ما به دنیا آمده ایم که به آرزوهایمان برسیم؟ (اگر زندگی را به کمال دریابی، وحشت مرگ از بین خواهد رفت. وقتی کسی بهنگام زندگی نمی کند، نمی تواند بهنگام بمیرد. از خود بپرس آیا زندگی را به کمال یافته ای؟ آیا زندگی خودت را زیسته ای؟ یا با آن زنده بوده ای؟ آیا آن را برگزیده ای؟ یا زندگیت تو را برگزیده است؟ آیا آن را دوست داری یا از آن پشیمانی؟ این است معنی زندگی را به کمال یافتن)(وقتی نیچه گریست، اروین یالوم).

   آدمی شاید تنها به دنیا بیاید و تنها بمیرد اما در این دنیا به تنهایی نقش خود را بازی نمی کند. (زندگی نازیسته می خواهد سینه ات را بشکافد، و قلبت زمان را می شمارد، و طمع به زمان همیشگی است. زمان می بلعد و می بلعد و چیزی باقی نمی گذارد)(همان).  انسان محصور شرایط خویش است و شاید آنچه را که تقدیر می نامیم اثری است که بقیه در زندگی آدمی بر جای می گذارند. انسان در خانواده و همچنین در اجتماع زندگی می کند. تا چه حد بدون در نظر گرفتن خانواده و جامعه می توان به تنهایی برای زندگی خود تصمیم گرفت؟ گاه خانواده و آنهایی که دوستشان داریم و گاه جامعه و شرایطی که در آن زندگی می کنیم زنجیری می شود که نمی توانیم به آرزوهایمان برسیم و گاه خودمان و اعتقاداتی که داریم مانع از آن می شود که از هر راهی و به هر نحوی بخواهیم به خواسته هایمان برسیم.

  اما از همه ی اینها که بگذریم باید ببینیم برای ما ارزش چیست و چه چیز از اهمیت بیشتری برخوردار است. گاهی نرسیدن به یک خواسته بسیار بهتر است از رسیدن به آرزویی است که به دنبال آن پشیمانی باشد. گاهی نرسیدن به آرزوها بهتر از رسیدن به آنها از طریقی است که به دنبالش عذاب وجدان باشد.




تاریخ : چهارشنبه 97/1/29 | 6:37 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

   هر گاه سخن از جاهلیت می شود همه ی ما به یاد اعراب پیش از اسلام می افتیم. وقتی می گویند دوران جاهلیت بی درنگ مردم عقب مانده، بی سواد و دور از تمدن در نظرمان مجسم می شود. اما آنها چه کارهایی انجام می دادند که عصر جاهلیت را رقم زدند؟ قران نمونه ای از کارهای آنها را چنین می شمارد: زنده به گور کردن دختران(تکویر،8). زنا(اسراء، 32). شراب خواری(بقره، 219). ربا خواری(بقره،275). قمار(مائده، 90). حال کلاهمان را قاضی کنیم. آیا ما آدمهای قرن بیست و یکم که خود را مردمی متمدن در جهانی متمدن می دانیم کارهایی به مراتب بدتر از این اعمال را انجام نمی دهیم؟ آیا ما به نام تمدن در این جهان زشت ترین اعمال را به نام آزادی و برابری انجام نمی دهیم؟ چگونه است که اعمال آن مردم را جاهلیت می دانیم و اعمال خودمان را پیشرفت تمدن می نامیم؟

   قران کریم از جاهلیت اولی سخن می گوید. قران به همسران پیامبر می فرماید: شما در خانه هایتان بمانید و چون جاهلیت نخستین زینت هایتان را آشکار نکنید (احزاب، 33). اولین سوالی که به ذهن می رسد این است که مگر جاهلیت دیگری هم هست که قران از جاهلیت نخستین سخن می گوید؟ و پاسخ آن جاهلیت انسان مدرن است. زنان پیش از اسلام زینت های خود را آشکار می کردند و لباسهای مناسب نمی پوشیدند. این گونه رفتار آنها نشانه ی جاهلیت بوده است. و حال چه بر سر انسانهای متمدن آمده است که زنانشان لخت در مقابل دوربینها عکس می گیرند و در فضای مجازی خود را تبلیغ می کنند و اگر این را نمی توان جاهلیت نامید آن را چه چیز می توان نامید؟ اگر زنا نشانه ی جاهلیت است، ازدواج هم جنس بازان و ازدواج با حیوانات را چه می توان گفت؟ اگر شراب و قمار نشانه ی عقب ماندگی است ما به نام تمدن چگونه این اعمال را به نام آزادی توجیح می کنیم؟ واقعیت این است که ما در میان تمدنی کاذب اسیریم.

   اگر خوب نگاه کنیم دنیای امروز و دیروز و جاهلیت کهن و مدرن نقطه ای مشترک دارد و آن نبودن خداست. و حق با نیچه بود که فریاد زد که خدا مرده است و ما خدا را کشتیم.




تاریخ : دوشنبه 97/1/27 | 6:51 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

   چرا خطا می کنیم؟ یا به زبان دین چرا مرتکب گناه می شویم؟ از آدم که خطا کرد تاکنون به جز معدودی، همه ی انسانها دچار اشتباه و خطا شده اند و کیست که خود را بی گناه بداند؟ همه ی ما در طول زندگی خود خطا می کنیم و چه بسیار که پشیمان می شویم و از کرده ی خود نادم می گردیم و سعی در جبران خطای خود می نماییم. اما گاه خطای ما انسانها دنیایی را به آتش می کشد و بسیاری را نابود می کند و گاه خطایمان فقط خاری در پای خودمان می شود که ما را از راه رفتن بر صراط مستقیم باز می دارد. اما به هر حال همه ی ما خطاکاریم.

   افلاطون به تبعیت از استاد خویش سقراط معتقد است که هیچ کس خواسته و دانسته مرتکب خطا نمی شود. به باور افلاطون هر خطایی ریشه در فهم انسان دارد. اگر انسان کار درست را بشناسد همان را انجام می دهد(متفکران یونان، گمپرتس). البته مقصود افلاطون علم حقیقی است و شاید کسی فکر کند که علم به نیکی و بدی عملی دارد اما علم او حقیقی نیست. در قران نیز خدواند می فرماید کان الانسان ظلوما جهولا(احزاب، 72). انسان ارزشهای وجودی خود را نمی شناسد و از این روست که به خود ظلم می کند. به راستی که انسان بسیار ظالم است(ابراهیم،34).

   ارسطو بر این باور است که همیشه خطا از نادانی انسان سرچشمه نمی گیرد و گاهی انسان می داند عملی که انجام می دهد خطاست و باز هم مرتکب خطا می شود( اخلاق نیکوماخوسی، ارسطو). یعنی به نظر او همیشه خطا از جهل ناشی نمی شود و گاهی انسانها با علم به اینکه عملشان گناه است باز هم مرتکب گناه می شوند. ولی چرا گاهی ما دانسته مرتکب خطا می شویم؟ در قران آمده است که خداوند به نفس بشر خیر و شر را الهام کرد(شمس،8 ). و چه زشت است که ما بدانیم که گناه می کنیم اما بدون شرم از خدایمان باز هم به کار اشتباهمان ادامه دهیم و این درد بزرگی است. اما چرا شرم نمی کنیم از خدایی که می بیند؟ خداوند برای انسان در قران خصلتهایی را می شمارد. انسان عجول است(اسراء، 11). گاهی ما در زندگی چیزهایی را می خواهیم که گمان می کنیم خیر ما در آنهاست و چون به آنها از راه درست نمی رسیم می خواهیم آنها را از راه نادرست کسب کنیم. می دانیم راهمان نادرست است اما باز هم برای رسیدن به خواسته هایمان گناه می کنیم. انسان تنگ نظر است(اسراء،100). انسان حریص و کم طاقت است(معارج، 19). انسان موجودی زیاده خواه، حریص و طماع، عجول و کم طاقت است و گاهی همین خصلتهاست که با وجود علم به خطا بودن عملی باز هم انسان خطاکار می شود. اما هیچ یک از این خصلتها دلیل نمی شود که آدمی گوهر وجود خود را فراموش کند و نهاد پاک پاک خدایی خود را بیالاید. اگر انسان واقعا بداند که ریشه از کجا دارد و به کجا می رود شاید کمتر مرتکب خطا شود. و شاید به همین دلیل است که قران انسان را به تفکر می خواند.




تاریخ : جمعه 97/1/24 | 5:37 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

   روزی چند بار خودتان را یا خودمان را در آینه می بینیم؟ یا به زبان دیگر روزی چند بار جلو آینه می ایستیم؟ چند دقیقه یا ساعت وقتمان را جلو آینه می گذرانیم؟ آینه وسیله ی هر چند ساده اما مهمی در زندگی انسانهاست. چه بسیار شاعران که از آینه شعرها نگفته اند و مفهوم  ها که از آینه نساخته اند. مگر می شود قصد خروج از خانه داشته باشیم ولی جلو آینه نایستیم و به ظاهر خود نگاه نکنیم؟

   وقتی به آینه نگاه می کنیم چه چیزی می بینیم؟ مسلما تصویر خودمان. اما این خود ما چیست؟ یا این خود ما کیست؟ آینه ظاهری از ما را به ما نشان می دهد اما چگونه است که گاهی آنچه را که در آینه می بینیم نمی پسندیم و یا می پسندیم؟ چرا گاهی آینه را می شکمیم؟

آینه آن روز که گیری به دست           خودشکن آن روز مشو خودپرست

آینه گر عیب تو بنمود راست          خودشکن، آینه شکستن خطاست(سعدی)

   داستان نارسیس را شنیده اید؟ نارسیس پسر جوانی بود که تصویر خود را در آب چشمه ای دید و عاشق خود شود و برای همین عشق جان سپرد(اساطیر یونان، ترجمه محمد نژد). این همان خودشیفتگی است. مسلما همه ی ما در زندگی نمونه ای از این خودشیفتگان را دیده ایم. آنهایی که ساعتها مقابل آینه می نشینند و و در وصف جمال و کمال خویش حرف می زنند و اگر ایرادی در ظاهر خود ببینند می گویند این آینه تصویر را بد نشان می دهد. در هر صورت برای این افراد ایراد از آینه است و گرنه آنها در اوج کمالند و بی عبیب و نقص.

   اما وجه دیگری از افراد هم هستند. آنها که با خود بیگانه اند. گاهی تصویری که از خود در آینه می بینند با آن شناختی که از خود دارند متفاوت است. افرادی که فاقد اعتماد به نفس هستند و در آینه با خود حرف می زنند. گاهی وقتی به تصویر خود در آینه می نگرند آن تصویری که از خود می بینند با آن تصویری که از خود ارائه می دهند به نظر خودشان متفاوت است.

   آینه یک شیشه ی زنگار گرفته است. آنچه که آینه را آینه می سازد ما هستیم. چرا ما اینقدر به دیدن ظاهر خود اهمیت می دهیم؟ آیا غیر از این است که می خواهیم دیگران ما را زیبا و مرتب ببینند و یا به زبان بهتر ما می خواهیم تصویر بهتری از خودمان به دیگری ارائه بدهیم. و شاید همین است که می گویند آینه ریاکار است. متاسفانه جامعه ی ما و افراد جامعه مان دچار دو رنگی شده ایم و یا به به زبان طنز آدمهای رنگارنگ شده ایم. شاید باید آینه ها را بشکنیم تا به خود خودمان برسیم، به سادگی آنچه هستیم.



تاریخ : سه شنبه 97/1/21 | 6:55 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر
مطالب قدیمی تر


  • paper | بک لینک دائمی | جستوجوی فایل
  • دانلود کتاب | فروش رپورتاژ آگهی ارزان