دی 96 - سوفیا
سفارش تبلیغ
صبا

     آقاجان امروز هم به پایان رسید و نیامدی. طاقتها طاق شده است و انتظار بی پایان می نماید.     

         آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی        گردون ورق هستی ما در ننوشتی(حافظ)

    نوری است در دلم روشن تر از آفتاب. تمام جهان تو را انکار کنند من به امیدت آمدنت جمعه ها را به انتظار می نشینم و باور دارم که: هجران ثمر وصل برآرد اما دهقان جهان کاش که این تخم نکشتی(حافظ).

   آنان که تاب دیدن آفتاب ندارند، در پشت ابرها بودنت را بهانه کرده اند که نمی آیی اما من هر روز بشارت آمدنت را روشن تر از دیروز می بینم. تا طلوع خورشید فاصله ای نیست.

      در انتظار رویش ما و امیدواری    در عشوه ی وصالش ما و خیال و خوابی(حافظ)

    مولاجان انتظار سخت است و هجران کشیده درد هجران می داند. منتظر هر روز را به انتظار می گذراند. لحظه های انتظار طولانی ترین لحظه هایند گویی که پایانی ندارند. جمعه ای دیگر به پایان رسید و آیا این همه هجران بس نیست؟

      درد ما را نیست درمان الغیاث        هجر ما را نیست پایان الغیاث(حافظ)

    خدایا مظلومان عالم را فریاد رسی نیست، صدای ظلم ظالمان بلندتر از مظلوم به گوش می رسد و در جهان مستکبران عالم با ثروت و قدرت بر اریکه ها تکیه زده اند و ظالمان صدایشان از تریبون عدالت بلند می شود و مظلومان زیر پای قدرتمندان عالم کوبیده می شوند و جایی منجی خالی است.

     می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان     هجران بلای ما شد یارب بلا بگردان(حافظ)


 



تاریخ : جمعه 96/10/22 | 7:26 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

فلکین رسمی بدور

داغ داغ اوسته چکور

فلکین نقشی بدور

یخلان دای دورا بیلمور

آتدان یخلان دورا بیلمور

دورسدا دای آتا مینمور...




تاریخ : پنج شنبه 96/10/21 | 5:57 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

   خداوند در قران می فرماید: من جن و انس را نیافریدم مگر اینکه مرا پرستش کند(ذاریات). هنگامی که به ناکامیها و شکستهایی که در زندگی متحمل می شویم و درد و رنجی که در این جهان به دوش می کشیم، نگاه می کنیم به معنای واقعی این آیه پی می بریم. ما خلق نشده ایم مگر برای عبادت خدا. اما قصه این است که خدا به عنوان مبدا و منشاء تمام نیکیها و متعالی از هرگونه کجی و کاستی چه نیازی به عبادت ما دارد؟ خداوند در قران می فرماید: عبادت شما به سود خود شماست و خود نیازی به عبادت شما ندارد(زمر). با عبادت خدا ما به تعالی می رسیم. به قول افلاطون، در این جهان ما باید شبیه خدا شویم، یعنی چنان زندگی کنیم که هنگام مرگ صفات نیک خداوند در ما نیز متجلی باشد(افلاطون، جمهوری).

   حضرت ابراهیم پدر ایمان است. خداوند او را دوست خویش( خلیل الله) خواند. ابراهیم در کهنسالی که صاحب اسماعیل شد، دلش از عشق فرزند سرشار بود و خداوند خواست که ابراهیم قلبش را از غیر او خالی کند. و او فرزندش را به قربانگاه برد با همه ی ترسها و لرزهایی که در وجود هر انسانی هست. اضطراب، امید و نامیدی، رنج از دست دادن در همه ی ما وجود دارد اما "خداوند عشق است و ابراهیم رنجهایش را در عشق به خداوند فراموش می کند"( ترس و لرز، کیرکگور).

  فلبهای ما نیز سرشار از چیزهایی است که در مقایسه با عشق خداوند پوچ و بی معنی است." زندگی این جهان جز بازی و سرگرمی نیست "(انعام) . هر یک از ما در این جهان باید اسماعیل خویش را به قربانگاه ببریم و برای خدا از آن بگذریم. حال یا با میل خویش و با ایمان به خداوند قلب خود را خالی می کنیم یا با درد و رنجی که زندگی بر ما تحمیل می کند، هر آنچه خویشاند ماست را وامی گذاریم . قلبهایمان باید خالی شود...


 



تاریخ : یکشنبه 96/10/17 | 2:52 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

  در این هستی باید با انسان از انسان سخن گفت و همه ی امور مربوط به طبیعت انسان، از دردها و آرزوها و لذات انسانی. در درون هر انسانی، انسانی نهفته است. انسانی که در درون هر انسانی است باید بزرگ و نیرومند شود. آنچه در این هستی مهم است آدمی است. جهان و هستی نه از یک جنبه بلکه از تمام جنبه هایش مربوط به انسان است. اخلاق، سیاست، معرفت، دین و هنر و... همه برای انسان و در راستای معنای انسان است. پس باید برای تمام جنبه های زندگی انسان چه فردی و چه اجتماعی برنامه ریزی شود. انسان و سرنوشت او در این هستی و با این هستی به هم تنیده است.

    زندگی انسان را در این جهان (ثنویتی) در برگرفته است که انسان با آن درگیر است. این ثنویت را چنین می توان وصف کرد: تمایل غریزی به زیبائی، به سوی نعمات جسمانی و بهره مندی از امیال نفسانی(سیزیف، آلبر کامو) اما از سوی دیگر نگاه به ورای طبیعت جسمانی انسان به انسان گوشزد می کند که در این هستی همه چیز دست به دست هم می دهد تا انسان به جایگاه والای خویش دست یابد.

  ابرو باد و مه و خورشید و فلک در کارند      تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری(سعدی)

  آدمی باید روی به جانب دیگر گرداند و آن شود که نتوان گفت.

از جمادی مردم و نامی شدم           وزنما مردم به حیوان سر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم            پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

حمله دیگر بمیرم از بشر                 تا برآرم از ملایک بال و پر

بار دیگر از ملائک پران شوم             آنچه اندر وهم ناید آن شوم (مولونا)

  

 



تاریخ : پنج شنبه 96/10/14 | 5:57 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

   نمی دونم ماییم که از روزگار به تنگ اومدیم یا روزگاره که بر ما تنگ شده. نمی دونم ماییم که از زندگی خسته ایم یا این زندگیه که خستمون کرده. نمی دونم ماییم که از دنیا بریدیم یا دنیا است که وادار به بریدنمون کرده است. اصلا نمی دونم ماییم که تو چارچوبها گیر کردیم یا چهارچوبها خیالیه و ماییم که تو خودمون گیر کردیم. من عمریه فکر می کردم که فکر آدمها مهمه و آدما هر چی فکر کنند و به هر چی فکر کنند مطابق فکرشون عمل می کنند. قبلنا فکر میکردم بهشت و جهنم آدمها دست خودشونه، یعنی یکی می تونه تو یه چهار دیواری هم با عقایدش و طرز نگاهش به زندگی همون چهاردیواری رو برای خودش بهشت کنه و یا یکی با طرز فکرش تو ویلا زندگی کنه ولی ویلاشم براش جهنم باشه. اما الان نمی دونم به نظرم فقط طرز فکر و عقاید آدمها مهم نیس، دنیای پیرامون آدمها و جایی که توش زندگی می کنن هم مهمه. ما گاهی ناخواسته دنیای دیگرون رو تلخ میکنیم بی اونکه کمی فکر کنیم... . حالا که ما آدمها مجبوریم با هم زندگی کنیم چرا یکم به همدیگه احترام نمیذاریم تا دنیامون قابل تحمل تر بشه.... چرا با یه دیقه تو ترافیک موندن یا یه دیقه تو صف معطل شدن اعصاب همدیگه رو خط خطی میکنیم؟




تاریخ : چهارشنبه 96/10/13 | 11:32 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر
مطالب قدیمی تر

  • paper | پردیس سی | با مداد مقاله بنویس