اردیبهشت 96 - سوفیا
سفارش تبلیغ
صبا

                                            دوستان! کافی ست ماتم، اندکی مسرورتر

                                            کیست از من در میان جمعتان رنجورتر؟

                                            هی نمک می ریزد این دلشوره بر زخم دلم

                                            بر دلم، این تنگ از هفتاد دریا شورتر

                                            شهر آشوب است، کس درد آشنای خلق نیست

                                          هر که با وضع زمان بیگانه تر، مشهورتر

                                            محتسب ها در لباس می فروشان در کمین

                                            مست ها! هوشیار باشید، اندکی مستورتر

                                            مرغکان، سیمرغ بالاتر از این ها می پرد

                                         قاف کافی نیست باید رفت جایی دورتر

                                           وبلاگ شعرهای محمدرضا طاهری



تاریخ : چهارشنبه 96/2/27 | 10:35 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

   در فرهنگ معین تعریف وظیفه چنین بیان شده است: کاری که انسان به انجام آن مکلف شده باشد و اما تعریف تکلیف از دهخدا: امری که بر فرد دشوار است، چیزی از کسی خواستن که در آن رنج است. کانت می گوید: وظیفه عملی است که شخص به انجام آن ملزم باشد، وظیفه ماده ی الزام است و الزام یک عمل، در اختیار فاعل نیست که انجام دهد یا انجام ندهد، بلکه باید انجام دهد. در فلسفه اخلاق کانت، عقل به صورت مستقل حکم می کند که چه عملی خوب است و چه عملی بد، یعنی اگر فرض شود که عملی انجام می پذیرد، آن عمل باید مطلوب باشد. پس آنچه ما را به عملی برمی انگیزد یا از عملی باز می دارد نباید از میل و خواهش سرچشمه گرفته باشد. اما کسانی که اصرار دارند وظایف بزرگ بر عهده بگیرند، ملزم به انجام وظایف خود هستند. پس آیا بهتر نیست اول به توان خودمان نگاه کنیم و تواناییهای خودمان را بسنجیم و سپس وظیفه ای را تقبل کنیم؟



تاریخ : سه شنبه 96/2/26 | 7:40 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

 نامه ی امام علی به عثمان بن حنیف

   پس از یاد خدا، ای پسر حنیف به من گزارش دادند که مردی از سرمایه داران تو را به مهمانی خویش فراخواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی. خوردنیهای رنگارنگ برای تو آوردند و کاسه هایی پر از غذا پی در پی جلو تو نهادند. گمان نمی کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند. آگاه باش هر پیروی را امامی است که از او پیروی می کند و از نور دانشش روشنی می گیرد. بدان امام شما از دنیای خود به دو جامه ی فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است. من از دنیای شما طلا و نقره ای نیندوختم و از غنیمتهای آن چیزی را  ذخیره نکرده ام ، بر دو جامه ی کهنه ام جامه ی نیفزودم و از زمین دنیا حتی یک وجب اختیار نگرفتم. من اگر می خواستم می توانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافته های ابریشم لباس فراهم آورم. اما هیهات که طعامهای لذیذ برگزینم در حالی که در حجاز کسی شکمی سیر نخورد و من سیر بخوابم. 

  اما همین خصلت ساده زیستی که به نظر هم ساده می آید یکی از خصوصیات بارز یک رهبر(مسئول و مدیر) بیان شده است، آنجا که قران کریم در سوره بقره داستان طالوت را بیان می کند، یکی از ویژگیهای طالوت ساده زیستی او بیان می شود. او یک کشاورز از افراد بی نام و نشان قبیله ی خود بوده است(تفسیر نمونه).



تاریخ : جمعه 96/2/22 | 10:21 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

   لذت از آن کلمه هایی است که در همه ی فرهنگها و در همه ی زمانها کاربرد بسیاری داشته است و درباره ی آن دیدگاههای متفاوتی بیان شده است. لذت، علت عمده فعالیتهای بشر است. آدمی برای رسیدن به مطلوب خویش تن به هر کاری می دهد و اگر تعریفی درست از مطلوب خود نداشته باشد مممکن است خویشتن را به هلاکت اندازد. گاهی ممکن است چیزی خوب و خیر باشد اما ما از آن بیزار باشیم و به عکس گاهی ممکن است چیزی زشت و نادرست باشد اما ما آن را دوست داشته باشیم و درست در همین جاست که جدال با خود آغاز می شود.  

  لذت ترانه ی آزادی است اما آزادی نیست. شکفتن خواهشهای شماست اما میوه ی آنها نیست. ژرفایی است که بلندا را فرا می خواند اما خود نه ژرف است و نه بلند. در قفس مانده ایست که به پرواز در می آید، اما فضای فروبسته نیست. آری به راستی ترانه ی آزادی است و من آرزو می کنم شما آن را از دل بسرایید اما نمی خواهم که در این سرایش، دل خود را ببازید. برحی از جوانان شما لذت را چنان می جوییند که گوئی همه چیز لذت است و برخی از پیران شما لذت را با تاسف یاد می کنند همچون خطایی که در مستی از آنها سر زده باشد.(پیامبر و دیوانه، جبران خلیل جبران). لذت باعث حرکت است اما هدف حرکت نیست. افراط و تفریط در لذت هر دو باعث نابودی آدمی است. نقل می کنند که آشوربانیپال وصیت کرد بر سنگ قبرش بنویسند: آنچه از زندگی به دست آوردم لذتی است که از خوردن و معاشقه بردم و ارسطو در جواب او گفته بود اگر زندگی همین باشد پس خران و گاوان از تو خوشبخت تر بوده اند. 

   و اگر هدف از آفرینش انسان این بود که بیشترین حجم غذا را بخورد، نهنگ قبلا برای این منظور آفریده شده بود و اگر هدف این بود که انسان موجودی باشد که زاد و ولد بسیار داشته باشد موش پیش از انسان خلق شده بود(لطقا گوسفند نباشید). و عجب از کسانی است که چنان پندارند که لذت منحصر است در لذتهای جسمانی و غایت زندگی را در رسیدن به لذت خوردن و نوشیدن و ازدواج و امثال اینها می دانند و نهایت سعادت را در رسیدن به این لذتها گمان می کنند(ملا احمد نراقی، معراج السعاده).

   سه نوع دیدگاه در مورد لذت می توان مطرح کرد: 1) لذت و خوشی مطلق، به نظر افلاطون، این زندگی حلزون است. این دیدگاه به زندگی و هدف از زندگی و نوع نگاه به انسان و سرنوشتش نگاهی کاملا مادی گرایانه دارد. زندگی همین جهانی است و غایت زندگی لذت است. مادی گرایان زندگی انسان را محدود به این جهان و انسان را صرفا این جسم می دانند. 

2) عده ای دیگر لذات مادی را یکسره انکار کرده و زندگی را لذت غیرمادی و روحانی می دانند. کلبیان از جمله کسانی بودند که زندگی چون یک سگ داشتند. به نظر آنها جسم انسان فاقد هرگونه ارزشی است و به همین دلیل به نیازهای جسمانی خود کمترین توجه را داشتند. 

3) زندگی باید لذت توام با دانایی و عقلانیت باشد. لذت باید انسان را به سعادت برساند و سعادت یعنی تکامل روحی که با سلامت جسم قرین است. 

 

 



تاریخ : چهارشنبه 96/2/20 | 5:44 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر

   رنج و شادی از خصوصیات زندگی این جهان است. رنج و شادی بخشی از زندگی ماست. هیچ کس نمی تواند ادعا کند که در تمام دوران زندگی خود رنج را درک نکرده است. اما آنچه که مهم است طرز نگاه ما به رنجهای زندگیمان است. ما می توانیم در برخورد با مشکلات و رنجها ناشکبیایی کنیم و یا صبورانه آنها را بپذیریم. ما می توانیم در برابر دردها بشکنیم و یا سختی ها و تلخیها را نردبانی برای تعالی خود بدانیم و نیز در رنجها و دردها خود را به دامان پر لطف خدا بیاویزیم و باور کنیم که او در تمامی رنجها در کنار ماست و ما تنها نیستیم. نوع نگاه ما به دردها و رنجها، درد و رنج ما را کاهش نمی دهد اما نوع باور ما از دردهایمان آنها را برای ما کمرنگ یا غیرقابل تحمل می سازد. 

   تمام انسانها رنج می برند ولی تعداد کمی هستند که در مورد علت رنج کشیدن خود دچار سوال می گردند و یا در مورد موقعیت و طبیعت خود به تفکر می پردازند. تا هنگامی که شخص به آن مرحله از بیداری نرسیده باشد که در پی علل رنج خود برآید و تا هنگامی که درنیابد که او خواهان رنج نیست، بلکه در طلب راه حلی برای تمام رنجهاست، نباید او را انسان کامل به شمار آورد. انسان بودن زمانی آغاز می شود که چنین جستجویی به ذهن شخص متبادر گردد (بهاگاواد،گیتا)



تاریخ : جمعه 96/2/15 | 7:8 عصر | نویسنده : rezaasghari | نظر
مطالب قدیمی تر

  • paper | پردیس سی | با مداد مقاله بنویس